تولد مامان رفعت و پایان 19 ماهگی رادوین جونم
یه مدت بود که کار اشتباهی انجام میدادم. ولی دیگهههههههههه
من بدون گواهینامه مینشستم و رانندگی میکردم .
میدونم کار خطرناکی هست ولی خوب وارد بودم ولی خدا این تنبلی رو از ما بگیره خیلی خوب میشههههههههههههههه حوصله اینکه برم کارهای گواهینامه رو انجام بدم رو نداشتم . از طرفی هم احسان خیلی راحت ماشین رو بهم میداد تو عید گذشته جاده بندرعباس 200 کیلومتر نشستم چون احسان خیلی خسته شده بود و با شجاعت زیاد گفت رومینا بشین و من هم با اعتماد به نفس بالا قبول کردم و نشستم .
تو جاده دیلمان هم احسان گفت بیا بشین رانندگی کن و با همه نوع جاده اشنا بشی واقعا عاشق این هم شجاعتش هستم اگر خودم هم بترسم بهم انرژی میده میگه نترس بشین .
شنبه ایی از خواب که بیدار شدم به خودم گفتم رومینا امروز دیگه این تنبلی رو بزار کنار بیا برو گواهینامه رو بگیر تا با خیال راحت بشینی. تا الان هم پلیس من و نگرفته شانس اوردم . و با متین دونفری رفتیم ثبت نام کردیم و حالا کلاسمون از شنبه شروع میشه . 
دیشب تولد مامان رفعت مامان خودم بود. و 19 ماهگی رادوین بود و مامانم پدر شوهری و مادرشوهرم رو دعوت کرد و شام اومدن اینجا از طرفی هم داداشم و زن داداشم شام اومدن اونجا و همه خونه مامانم جمع بودیم و شب خوبی داشتیم و رادوین هم کلی برامون مجلس رو شاد کرده بود . و من هم کیک درست کرده بودم و یه شمع 0 برای اراد جونم و یه شمع 19 هم برای رادوین جونم و یه شمع 52 سالگی برای مامانم گرفته بودم .

جشن 19 ماهگی رادوین . رادوین جون اینقدر شیطونی میکرد که اصلا نتونستم ازش عکس خوب بگیرم .


شنبه ایی رادوین رو بردم سرزمین سحرامیز که بهش کلی خوش گذشته بود و اصلا حاضر نبود بیاد خونه .


تولد مامان رفعت و پایان 19 ماهگی رادوین جونم
